تبليغاتX
بـدنبـــــال عشــــق پـــــــــاکـــــــ

بـدنبـــــال عشــــق پـــــــــاکـــــــ
 
امــروز را غنیمـت بدان درحالــی که نمیدانــی فــردا از آن کیســت

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من .من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد
 
گردآوری شده بوقت 91/02/18 بخـط امیــــــر
 

۱۱+

 

*ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو.

*حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.

*دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.

*خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.

*اگر شاد بودی، آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.

*اگر روزی خیانت دیدی، بدان که قیمتت بالاست.



*از دشمن خود یکبار بترس و از دوست خود هزاربار.

*نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد.

*حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است.

*من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم.

*فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلم هایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد.

*خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست. هیچ چیز به اندازه خودپسندی زن ها بنیان خانواده را نابود نکرده است.

*انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد.

*مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند.

*وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

*اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

 

استخراج شده از : دلنوشته های من


گردآوری شده بوقت 91/01/22 بخـط امیــــــر

 

۱۰+

یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد

 او پرسید

 چه کسی این بیست دلار را می خواهد
دست ها بالا رفت.
او گفت:
من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم
 اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.
او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید
 چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟
 باز هم دست ها بالا بودند.
او جواب داد خوب.
 اگر این کار را کنم چه؟
 او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد
 بعد آنها را برداشت و گفت:
مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟
 بازهم دستها بالا بودند
 سپس گفت:
 هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم
 شما هنوز هم آن ها را می خواستید
 چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید.

اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم،
 مچاله می شویم و با تصمیم هایی که می گیریم
و یا تصمیم هایی که برایمان می گیرند
 و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم .

 و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم
اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده
یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.
 شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید.

کثیف یا تمیز،مچاله یا چین دار
 شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید.
 ارزش ما در کاری که انجام می دهیم
 یا کسی که می شناسیم نمی آید

 ارزش ما در این جمله است که:
 

 هیچ وقت فراموش نکنید که شما استثنایی هستید.
 
 
 
 
 

گردآوری شده بوقت 90/12/03 بخـط امیــــــر

 

۰۹+

به‌تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا

مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا

غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد

مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا

برای چرخش این آسیاب کهنة دل سنگ

به خون خویش می‌غلتند صدها بی‌گناه اینجا

نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم

بپرس از کاروانهایی که گم کردند راه اینجا

اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست

نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا

تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست

هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا


گردآوری شده بوقت 90/09/23 بخـط امیــــــر
۰۸+
 
بی تقلب هرگز

دوستان عزیز در ای پست روش های رو کم کنی مقابل موانع تقلب رو براتون گذاشتم امیدوارم شما هم بتونین مقاومت کنین!!!!! 

حتی اگه شما رو از هم رزماتون جدا کردن.....

 

یا حتی اگه تمام تجهیزاتتون رو هم گرفتن...

 

 

حتی اگه تمام قسمت های بدنتون رو هم ...!!!!

 

حتی اگه تمام لباس هاتون رو هم گرفتن و بدون هیچ محافظی همین طوری رهاتون کردن...

 

شما بازهم می تونین !!! مقاومت کن ! تو می تونی!!!


گردآوری شده بوقت 90/08/30 بخـط امیــــــر

07+

یك بنده خدایی، كنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میكرد. نگاهى به آسمان آبى و

دریاى لاجوردی و ساحل طلایى انداخت و گفت :

- خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟


ناگاه، ابرى سیاه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش

اعلى بگوش رسید كه میگفت :

- چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟


مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :


- اى خداى كریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین كالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در

این جاده رانندگى كنم !

از جانب خداى متعال ندا آمد كه :


- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم،

اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى كه باید فرمان دهم تا

فرشتگانم روى اقیانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف

شود ؟ من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بكنى ؟

مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت :


- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! میشود به من بفهمانى كه زنان چرا می گریند؟

میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى كه چگونه مى

توان زنان را خوشحال كرد؟

صدایی از جانب باریتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد یا چهار

بانده ؟


ضمیمه : توهینی به دختر خانوما عزیز نیست محض خنده ست


گردآوری شده بوقت 90/05/25 بخـط امیــــــر

۰۶+

 

 روزگارى دركنار رودنیل ، باستان شناسى ، صندوق بزرگى را پیدا كرد. وقتى در صندوق را باز

 كردند، جسد مومیائى شده اى را دیدند كه در اطرافش چند خروار جواهر قرار داشت . وقتى

 تحقیق كردند، فهمیدند، یكى از ملكه هاى مصر بوده كه بعد از مرگش جسدش را مومیائى

كرده اند.


در این صندوق همراه جواهرات لوحى را نیز پیدا كردند كه روى آن نوشته شده بود. این وصیت

 نامه من است . پس از مرگم هر كس جنازه ام را ببیند، بداند كه در زمان سلطنت من در

 مملكتم قحطى شد و كار بدانجا رسید كه من كه ملكه مصر بودم حاضر شدم تمام این

 جواهرات را بدهم و یك عدد نان در عوض آنها بگیرم اما میسر نشد تا اینكه از گرسنگى به

 بستر مرگ افتادم .


این را همه باید بخوانند تا عبرت بگیرند و بفهمند كه تا وقتى خداوند نخواهد هیچ چیز نمى تواند

 انسان را بى نیاز كند.


اگر خداوند نخواهد حتى اگر تمام وسایل و زمینه ها را فراهم كنى هیچ كارى نمى توانى از

 پیش ببرى .

 


گردآوری شده بوقت 90/05/03 بخـط امیــــــر
 

۰۵+

 

روزی ملانصرالدین در فصل تابستان به مسجد رفت و پس ار نماز و استماع موعظه در گوشه

 ای از مسجد خوابید و کفشهای خود را روی هم گذاشته زیر سرنهاد .همینکه به خواب رفت

و سرش از روی کفشها رد شده و به روی حصیر افتاد وکفشها از زیر سرش خارج شدند. دزد

آمد و کفشها را برداشت و برد . وقتی ملا بیدار شد و کفشها را ندید دانست مطلب ازچه قرار

است .پس برای فریب دادن و به چنگ آوردن دزد تدبیری اندیشید و پیش خودخیال کرد که لباس

 هایم را ازتنم بیرون میآورم و آنرا تانموده و زیر سر می گذارم و خود را به خواب میزنم و

سرم را از روی لباسها پایین میاندازم دراین موقع دزد میآید و دست دراز میکند که لباسها را بیرد

 ومن مچ او را فورا میگیرم. و همین کار را کرد اما از قضا درخواب عمیقی فرورفت .وقتی

ازخواب بیدار شد دید لباسهارا هم برده اند .


گردآوری شده بوقت 90/04/09 بخـط امیــــــر

                                                   04+



به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!


هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه ، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!

اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!

یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: کارشناس مسائل یمن!من موندم این بنده خدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده!


قبلا برق میرفت بابامون سر فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!


خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!!


فدراسیون فوتبال فقط تو 6 ماه، نیم میلیارد تومن از فحاشی فوتبالیستها درآمد داشته! یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر!



واسه دوست دخترت شارژ می فرستی، بعد میگه تو بزنگ!



واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نییت المپیک لندن!



میگه به خدا راس می گم، طرف میگه نه! اگه راس میگی بگو به جون مامانم!

یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمون یا بغل دستیمون !


یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی؟؟



سریال ستایش زنه به شوهرش میگه: باردارم! شوهره بهجای اینکه بغلش کنه میره بیرون، رو به بقاله داد میزنه هوووورااا !!

طرف سوار اسب شده، عکسشُ گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!


تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسرههای پارک آبی،

رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین میگه کرم فقط ساویز داریم.


سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده

60 لیتر بنزین، سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش!



غار علیصدر به قندیلاش معروفه؛ اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟


میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها!



بغلدستیمون توی هواپيما از اول تا آخر به اسلام فحش میداد، وسطهای پرواز هواپیما یه تکون خورد، گفت آ«يا ابالفضلآ»!


خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانتون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاهه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم



گردآوری شده بوقت 90/03/09 بخـط امیــــــر

 

  ۰۳+

 

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و

 پا میزند ...


هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما

 عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !


با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب

 بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش

بزند !!!


مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که

 مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!


هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت

 عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...


چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت

 این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!

 
ضمیمـه: هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر

 اطرافیانت نیش بزنند...

 


گردآوری شده بوقت 90/02/10 بخـط امیــــــر
 

                         ۰۲+

 

مردي كه ادعا مي كند، ديگر اعتقادي به عشق ندارد؛ كسي است كه ديگر عشق به او اعتمادي ندارد.((مارس كرانشه))


مهد پرورش خرد، آغوش عقل نيست، بلكه دامان عشق است. نهال خرد بايد در كوزه عشق كاشته شود و با آب احساسات آبياري گردد.((موريس مترلينگ))


گاه در عشق مي آموزيم كه رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است.((لئوبوسكاليا))


بيشتر وقتها ما بدون اينكه آگاه باشيم در گرو عشق هستيم.((لئوبوسكاليا))


عشق يعني هرگز پشيمان نشدن.((اريش سكال))


زندگي يك خواب است و عشق روياي آن.((آلفرد دوموسه))


ديگران عشقي را كه به خود دارم به من باز مي گردانند.((؟))


اگر دوستاني نتوانند گناهان كوچك يكديگر را ببخشند، نخواهد توانست دوستي خود را به جايي برسانند.((لابروير))


منتظر درخواست نياز از سوي حاجت مند مباش، بلكه شايسته است كه پيش از درخواست، كار او را انجام دهي و با همت خود نيازمندي او را برطرف كني.((افلاطون))


بخشش در زياد دادن نيست، در به موقع دادن است.((لابروير))


گردآوری شده بوقت 90/02/07 بخـط امیــــــر
 

                                                        ۰۱+

 

در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت .

روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :
عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد !

روستا زاده پیر در جواب گفت :
از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟
و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت .
این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب
دیگر به خانه برگشت .

پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست .
همسایه ها بار دیگر آمدند :
عجب شانس بدی .
کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در
سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .
همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند :
(( عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ....؟ ))


ضمیمـــه:

همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است .  عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا وهو شرلکم والله یعلم وانتم لا تعلمون....
چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در ان بوده وچه بسا چیزی را دوست دارید
و در واقع برای شما شر است خداوند داناست و شما نمیدانید


گردآوری شده بوقت 90/02/07 بخـط امیــــــر

 

۰۰+ 

 

حالیا معجزه حالیا معجزه باران را باور کن


و سخاوت را در چشم چمن زار ببین


و محبت را در روح نسیم

 
که در این کوچه ی تنگ


با همین دست تهی


روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد!


خاک جان یافته است



تو چرا سنگ شدی؟


تو چرا این همه دلتنگ شدی؟


باز کن پنجره ها را


و بهاران را


باور کن.

 


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وب متعلق به امیر | طراحی : امیــــــــــــر